۱۱ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۶
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۶۸۶۵
تاریخ انتشار: ۰۹:۲۸ - ۱۱-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۶۸۶۵
انتشار: ۰۹:۲۸ - ۱۱-۱۱-۱۴۰۴
  مقالۀ «الی گران‌مایه» در تارنمای شورای روابط خارجی اروپا 

  دام‌های مداخلهٔ نظامی؛ چرا بمباران ایران خطای استراتژیک است؟

 
دام‌های مداخلهٔ نظامی؛ چرا بمباران ایران خطای استراتژیک است؟
ایران کشوری نیست که بتوان سناریوی بی‌ثباتی یا فروپاشی آن را ساده‌انگارانه پنداشت. گسترهٔ جغرافیایی و جمعیت بالای ۹۰ میلیون، این کشور را به بازیگری منحصربه‌فرد در منطقه تبدیل کرده است

   عصر ایران؛ لیلا احمدی-  در پی تشدید کم‌سابقهٔ تنش میان ایران و ایالات متحده، استقرار ناوگان نظامی آمریکا در خاورمیانه و افزایش گمانه‌زنی‌ها دربارهٔ احتمال اقدام نظامی، گفتمان سیاست خارجی واشنگتن بار دیگر بر محور تهدید و بازدارندگی قرار گرفته است. اظهارات مقام‌های آمریکایی در حمایت از مردم ایران و هشدارهای نظامی با وعدهٔ کمک و آزادی، فضای منطقه را به مرحله‌ای حساس و پرمخاطره رسانده است. 

 نویسندهٔ این مقالهٔ تحلیلی، از پژوهش‌گران سیاست خارجی در شورای روابط خارجی اروپا است که به بررسی پیامدهای احتمالی تشدید تنش نظامیِ دو کشور پرداخته است. 

  تمرکز اصلی مقاله بر محدودیت‌های اقدام نظامی، تجارب پیشینِ مداخله در منطقه و پیامدهای ناخواسته‌ برای ثبات منطقه‌ای و وضعیت غیرنظامیان است.

  الی گران‌مایه از برجسته‌ترین تحلیل‌گران سیاست خارجی در حوزهٔ مطالعات ایران و خاورمیانه است. او مدیر طرح مطالعاتی خاورمیانه و شمال آفریقا و پژوهش‌گر ارشد سیاست‌گذاری در شورای روابط خارجی اروپا (ECFR) است. مطالعات او بر سیاست ایران، روابط ایران و غرب، امنیت منطقه‌ای و دیپلماسی هسته‌ای تمرکز دارد و از پژوهشگران کلیدی در جریان مذاکرات برجام بوده است. تحلیل‌هایش در رسانه‌های معتبر بین‌المللی بازتاب یافته و از معدود صداهایی است که پیچیدگی‌های سیاست داخلی ایران و محاسبات راهبردی غرب را با دقت و واقع‌بینی پیوند می‌زند.

الی گران‌مایه

  نویسنده با تحلیل‌های قابل‌تأمل، دقیق و هشداردهنده، ابعاد پیچیدهٔ وضعیت ایران را روشن می‌کند. او نشان می‌دهد مداخلهٔ نظامی، به‌رغم اهدافِ اعلام‌شده، پیامدهای انسانی و سیاسی گسترده‌ای خواهد داشت و می‌تواند ثبات داخلی و منطقه‌ای را به مخاطره بیندازد.

  ایران کشوری پویا با ساختار قدرت پیچیده و ظرفیتِ قابل‌توجه در تأثیرگذاری منطقه‌ای است و هر اقدام نظامیِ نسنجیده می‌تواند بحرانی گسترده و بی‌پایان رقم بزند. گران‌مایه با بررسی تجربه‌های عراق، لیبی و سوریه، شرح می‌دهد که مداخلات نظامی، حتی با نیت حمایت از غیرنظامیان و آرمان‌های حقوق‌بشری، نیروهای میانه‌رو را تضعیف می‌کنند و خشونت و بی‌ثباتی اجتماعی را گسترش می‌دهند. او تلاش می‌کند ارزش عقلانیت، مسئولیت‌پذیری و فهم واقعیت‌های میدانی را به تصمیم‌گیرندگان غربی یادآور شود؛ چراکه پیامد تصمیمات سیاسی‌شان فراتر از حرف، تهدید، فراخوان و بیانیه است و زندگی میلیون‌ها انسان را تغییر می‌دهد.
                                                                                            *******************

الی گران‌مایه:   از سال ۱۹۷۹ تاکنون، بسیاری از رؤسای‌جمهور آمریکا با این پرسش اساسی روبه‌رو بوده‌اند که آیا مواجهه با جمهوری اسلامی ایران از مسیر مداخلهٔ نظامی می‌تواند به تغییر رفتار یا ساختار سیاسیِ این کشور بینجامد؟ پس از ناآرامی‌های گسترده در ایران و واکنش‌های بین‌المللی به نحوهٔ برخورد با معترضان، این پرسش بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. دونالد ترامپ در همین فضا، موضع‌گیری‌هایی خطاب به افکار عمومی ایران داشت، از حمایت و همراهی سخن گفت و وعده‌هایی داد. این اظهارات مشابه گفته‌های پیشین بود و بار دیگر بحث کهنه و مناقشه‌برانگیز کارآمدی یا پیامدهای مداخلهٔ خارجی در ایران را به صدر تحلیل‌های سیاسی کشاند.

با این حال هدف نهایی ترامپ در قبال ایران در هاله‌ای از ابهام است. او از آغاز ناآرامی‌ها در ماه‌های پایانی سال، مواضع مختلفی اتخاذ کرده، از گزینه‌های سخت‌گیرانه سخن گفته و بر باز ماندنِ مسیر دیپلماسی تأکید کرده است. در همین چارچوب، حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه در هفته‌های اخیر تقویت شده است؛ حضوری که به گفتهٔ مقام‌های آمریکایی با هدفِ افزایش آمادگی دفاعی، بازدارندگی و تقویت موقعیت واشنگتن در تعاملات دیپلماتیک صورت گرفته است.

توجه به وضعیت غیرنظامیان و ملاحظات انسانی قابل‌فهم است؛ در عین حال، در محاسبات سیاست خارجی برخی کشورهای غربی، استفاده از ابزارهای فشار به‌عنوان یکی از گزینه‌های اثرگذار بر رفتار تهران مطرح می‌شود. ایالات متحده و کشورهای اروپایی بارها بر لزوم توجه به شرایط مردم ایران تأکید کرده‌اند. با این حال، تجربه‌های پرهزینه در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه یادآور محدودیت‌های مداخلهٔ خارجی و پیامدهای ناخواستهٔ آن است. در چنین فضایی، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با مخاطرات قابل‌توجهی همراه خواهد بود و تضمینی نیست که این مسیر در بلندمدت به بهبود پایدار وضعیت مردم ایران بینجامد.
  
یکی از نگرانی‌های مهم آمریکا و کشورهای اروپاییِ ذینفع در منطقه، احتمال بروز واکنش‌های متقابل است. در صورت انجام حملات گسترده، به‌ویژه با هدف تغییر ساختار حاکمیتی، این احتمال وجود دارد که تنش‌ افزایش یابد و امنیت نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه با چالش‌های بیشتری روبه‌رو شود. ایران از ظرفیت‌هایی برخوردار است که می‌تواند بر بازار انرژی و مسیرهای حیاتیِ حمل‌ونقل دریایی اثر بگذارد و موجد تحولاتی است که پیامدهای اقتصادی فرامنطقه‌ای دارند. افزون بر این، بازیگرانِ غیردولتی همسو با ایران در منطقه، حتی با شمایلی تضعیف‌شده، می‌توانند در معادلات امنیتی نقش‌آفرین باشند.

تهران در خلال درگیری کوتاه‌مدتِ ماه ژوئن (جنگ دوازده روزه)، از ورود به سناریوهای تشدیدکنندهٔ تنش پرهیز کرد. با این حال اگر ثبات داخلی ایران با فشارهای هم‌زمان داخلی و خارجی مواجه شود، احتمال تغییر در محاسبات و استفادهٔ گسترده‌تر از ابزارهای موجود افزایش می‌یابد. ایران در چنین وضعیتی هزینه‌های سنگینی متحمل خواهد شد، اما دستیابیِ طرف مقابل به نتیجه‌ای قاطع و تعیین‌کننده نیز حتمی نیست.

بررسی دو دهه تجربهٔ مداخلات نظامی آمریکا در شرایط مشابه نشان می‌دهد این رویکرد غالباً به افزایش خشونت و بی‌ثباتی انجامیده، اقتصاد کشورها را فرسوده و عرصه را برای نیروهای میانه‌رو و خواهان تغییر تدریجی تنگ‌ کرده است. هرچند برخی حامیانِ مداخلهٔ نظامی معتقدند چنین اقدامی می‌تواند از غیرنظامیان حفاظت کند و موازنهٔ قدرت را تغییر دهد، شواهد گذشته حاکی از آن است که این مسیر تاکنون پیامدهایی معکوس داشته و چشم‌انداز تحولات پایدار و مسالمت‌آمیز را محدود کرده است.

به خاطر داریم که مداخلهٔ آمریکا در لیبی و سوریه، با هدف حفاظت از غیرنظامیان در برابر سرکوب دیکتاتوری آغاز شد، اما به درگیری‌های پیچیده و طولانی‌مدتی انجامید که برای استقرار دموکراسی لازم نبود. لیبی گرفتار هرج‌ومرج و چندپارگی شد و عملیات‌ پرهزینه و محرمانهٔ آمریکا در سوریه به تشدید خشونت و افراط‌گرایی انجامید. پس از جنگ‌های خونین و مداخلات خارجی متعدد، هر دو کشور از هم گسستند و موج عظیم مهاجرت به اروپا شکل گرفت.

شاید بگویید ایران شرایط متفاوتی دارد، اما نادیده‌گرفتنِ شواهدی که این فرض را به چالش می‌کشند، خطای بزرگی است. هرگونه درگیری در ایران، به‌مراتب پیچیده‌تر از نمونه‌های پیشین خواهد بود و ساختار نظامی کشور به‌سادگی از هم نخواهد پاشید. با وجود آسیب‌هایی که در حوزهٔ فرماندهی و کنترل در جریان جنگ دوازده روزه و در پی اعتراضات داخلی وارد شده، ساختار قدرت همچنان از انسجام نسبی برخوردار است و توان بالایی برای اعمال قوه قهریه از خود نشان می‌دهد.

نیروهایی که از نظر ایدئولوژیک پیوندی عمیق با رأس حاکمیت دارند، تلاش برای تغییر ساختار سیاسی با حمایت خارجی را تهدید وجودی تلقی می‌کنند و احتمالاً در برابر آن مقاومت خواهند کرد. تجربه‌های پیشین نیز نشان می‌دهد حتی با اعمال فشارهای شدید نظامی یا امنیتی، امکان تداوم مقاومتِ پراکنده از سوی عناصر مسلح وجود دارد.

ایران کشوری نیست که بتوان سناریوی بی‌ثباتی یا فروپاشی آن را ساده‌انگارانه پنداشت. گسترهٔ جغرافیایی و جمعیت بالای ۹۰ میلیون، این کشور را به بازیگری منحصربه‌فرد در منطقه تبدیل کرده است. از این منظر، مقایسهٔ ایران با کشورهایی مثل عراق در سال ۲۰۰۳ یا لیبی در سال ۲۰۱۱، از حیث اندازه، جمعیت و پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی، قیاس دقیق نیست. حتی نمونه‌هایی مثل بوسنی و کوزوو که مداخلات خارجی در آن‌ها نتایج مشخص‌تری به همراه داشت، از نظر شرایط راهبردی و موازنهٔ قدرت‌های بزرگ، تفاوت‌های اساسی با ایران دارند. مجموعهٔ این عوامل نشان می‌دهد توسل به ابزار نظامی برای ایجاد تغییرات بنیادین در ایران، با چالش‌هایی به‌مراتب پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر همراه خواهد بود.

شاید این تصور شکل بگیرد که ایالات متحده می‌تواند با تکرار الگویی مشابه جنگ دوازده روزه، به مدد حملات محدود و دقیق به تأسیسات نظامی یا چهره‌های کلیدی، بر معادلات داخلی ایران اثر بگذارد. چنین اقداماتی شاید به‌طور موقت اثرگذار باشد یا پیامی بازدارنده‌ به نخبگان حاکم ارسال کند، اما بدون ورود به سطح گسترده‌تر، بعید است به فروپاشی ساختار امنیت داخلی بیانجامد. در عین حال این رویکرد می‌تواند انتظارات حامیان مداخله را برای تداوم یا تشدید اقدامات نظامی افزایش دهد.

تجربهٔ ماه‌های گذشته نشان می‌دهد ورود محدود به عرصهٔ نظامی، به‌ویژه در فضایی که فشار متحدان منطقه‌ای وجود دارد، به چرخه‌ای از مطالبات تازه و بازگشت‌های مکرر به گزینهٔ نظامی خواهد انجامید. در چنین شرایطی، این خطر وجود دارد که سیاستِ «اقدامات مقطعی» به درگیری‌ فرسایشی و فاقد چشم‌انداز تبدیل شود.
 
با این حال، پرهیز از گزینهٔ مداخلهٔ نظامی به معنای بی‌تفاوتی یا انفعال در برابر تحولات داخلی ایران نیست. ایالات متحده و کشورهای اروپایی کماکان از مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک برای اعمال فشار برخوردارند. این اهرم‌ها شامل بازدارندگی غیرمستقیم، فشار هدفمند و ابتکارهای دیپلماتیک هستند و می‌توانند به کاهش پیامدهای انسانیِ ناآرامی‌ها، ارتقای مدیریت بحران و تسهیل دسترسی عمومی به خدمات درمانی و امدادی منجر شوند.

آمریکا و اروپا می‌توانند با همکاری بازیگران بخش خصوصی و نهادهای تخصصی، به تقویت دسترسی شهروندان ایرانی به اینترنت و کاهش آسیب‌پذیری ارتباطات در برابر اختلال‌های گسترده کمک کنند. چنین اقداماتی دسترسی عمومی به اطلاعات و خدمات آنلاین را بهبود می‌بخشد و ظرفیت مدیریت بحران و اطلاع‌رسانی در مواقع اضطراری را تقویت می‌کند.

افزون بر این، دولت‌های غربی می‌توانند همکاری با سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی معتبر را تقویت کنند، در چارچوب سازوکارهای قانونی و بین‌المللی به تبادل اطلاعات و هماهنگی در مدیریت بحران‌ها بپردازند و راهکارهایی متناسب با قوانین بین‌المللی ارائه کنند.

با فرض قریب‌الوقوع‌بودنِ حمله، پایتخت‌های اروپایی باید از همین حالا برای حفاظت و تخلیهٔ شهروندان، دیپلمات‌ها و نیروهای نظامی در ایران و خاورمیانه آماده باشند. در چنین سناریویی کشورهای اروپایی باید با شرکای عرب، از جمله عربستان سعودی و قطر هماهنگ شوند تا تهران و ایالات‌متحده را به راهکاری سریع برای کاهش تنش سوق دهند؛ پیش از آن‌که درگیری به جنگی منطقه‌ای، پیچیده و مخاطره‌آمیز تبدیل شود.

(پی‌نوشت: شورای روابط خارجی اروپا موضع جمعی اتخاذ نمی‌کند و مطالب منتشرشده، صرفاً بیانگر دیدگاه نویسندگان است.)
                                                                                             ********

یادداشت مترجم:  نویسنده در قامت تحلیل‌گری واقع‌گرا و منتقد سیاست‌های ساده‌انگارانه غرب ظاهر شده است. جایگاه حرفه‌ای‌‌اش در شورای روابط خارجی اروپا و تجربه‌ همکاری در پرونده‌های سیاسی ایران، اعتبار نوشته را بالا می‌برد. او چارچوبی تحلیلی ارائه داده و به سنجش هزینه و فایدهٔ مداخلهٔ نظامی در ایران پرداخته است. مقاله نشان می‌دهد که نویسنده به سرکوب معترضان در ایران حساس و به دسیسه‌های مداخله‌گرایانهٔ غرب بدبین است. درنتیجه از تجربهٔ تاریخی، موردپژوهی و منطق راهبردی بهره می‌گیرد و مخاطب اصلی را تصمیم‌سازان و سیاست‌گذاران راهبردی قلمداد می‌کند. تلاش متن، کاستن از سیاست خارجی شتاب‌زده و واکنش‌محور است، خاصه در شرایطی که فشار رسانه‌ای و اخلاقی به تصمیمات پرمخاطره می‌انجامد. او امنیت، ثبات منطقه‌ای و پیامدهای انسانی را در تعامل پیچیده‌ با یکدیگر قرار می‌دهد.

الی گران‌مایه

  موضوع اصلی مقاله، نقد فرضی است که بمبارانِ ایران می‌تواند به تغییر رفتار یا فروپاشی حاکمیت منجر شود. نویسنده این ایده را توهمی آزموده در سیاست خارجی آمریکا می‌داند که پیش‌تر در عراق، لیبی و سوریه تجربه شده و نتیجهٔ ملموس یا مطلوبی به بار نیاورده است، چراکه قدرت نظامی حتی در کوتاه‌مدت، توان تغییر ساختارهای سیاسی ریشه‌دار را ندارد.

  جمهوری اسلامی در تحلیل گران‌مایه، ساختاری است که طی دهه‌ها در برابر فشارهای داخلی و خارجی مقاوم شده است. از نظر او مداخلهٔ نظامی صرفاً انسجام نیروهای امنیتی و ایدئولوژیک را افزایش می‌دهد و تهدید خارجی را به ضرر مطالبات مدنی تمام می‌کند. بنابراین، جریانی که با فرض حمایت از مردم آغاز شده، می‌تواند تأثیر معکوس داشته باشد. او نشان می‌دهد قدرت نظامی در غیاب راهبرد سیاسیِ واقع‌بینانه، بخشی از مسئله است و نه راه‌حل.

یکی از ارکان اصلی تحلیل او، رجوع به تجربه‌های تاریخیِ مداخلهٔ نظامی غرب است. نمونه‌های لیبی و سوریه نشان می‌دهند حتی مداخلاتی که با شعار حفاظت از غیرنظامیان آغاز شده‌اند، به فروپاشی دولت، جنگ داخلی طولانی و بی‌ثباتی منطقه‌ای انجامیده‌اند. ایران از نظر میزان جمعیت، وسعت جغرافیایی، انسجام نسبیِ نیروهای نظامی و موقعیت ژئوپلیتیکی شرایط پیچیده‌تری دارد و از این رو، انتظار نتیجهٔ بهتر در ایران منطقی نیست. تاریخ به ما آموخته که بی‌توجهی به تجارب گذشته، پیامدهای پرهزینه به بار می‌آورد.

 تحلیل منطقه‌ای مقاله نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. ایران گلوگاهِ منازعات تاریخی، مسیرهای انرژی، متحدان همسو و کانون رقابت‌ِ قدرت‌های منطقه‌ای است. حمله به ایران می‌تواند به بی‌ثباتی در خلیج فارس، اختلال در تنگهٔ هرمز، افزایش قیمت انرژی و درگیری‌های گسترده منجر شود. مخالفت همسایگان با جنگ نیز ناشی از همین پیامدهای غیرقابل کنترل است؛ پیامدهایی مثل مهاجران و آوارگان، ناامنی مرزی و مخاطرات امنیتی.

 
 نویسنده در پی راهکارهای عملی است. می‌گوید پرهیز از مداخلهٔ نظامی نباید بی‌عملی پنداشته شود و به گزینه‌هایی مثل اقدامات دیپلماتیکِ یکپارچه، فشارهای هدفمند، تقویت اینترنت، بهبود مدیریت بحران و پشتیبانی از مسیرهای قانونی برای حل مشکلات انسانی اشاره می‌کند. حل بحران در این چارچوب نظری، از مسیر مداخلهٔ نظامی نمی‌گذرد، بلکه با افزایش هزینه‌های سرکوب مدنی و تقویت راهکارهای مدیریت بحران صورت می‌گیرد.

 نقش اروپا نیز به‌عنوان میانجی آمریکا و منطقه برجسته شده است. نویسنده معتقد است که اروپا صرفاً با چنین نقشی می‌تواند به کاهش تنش و جلوگیری از جنگ تمام‌عیار کمک کند. جان کلام مقاله روشن است. بحث بر سر دوراهیِ جنگ و انفعال نیست؛  رهبران سیاسی باید بین سیاست پرهزینه و واکنش‌محور و سیاست صبورانه، خردمندانه و مسئولانه دست به انتخاب بزنند. نویسنده مسیر دوم را به سیاست‌گذاران توصیه می‌کند.

 آیا فشار نظامی می‌تواند به سود جنبش‌های اعتراضی در ایران تمام شود؟

طبق استدلال مقاله، بعید است چنین شود. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند فشار نظامی خارجی معمولاً عرصه را برای معترضان و تغییرخواهان دشوارتر می‌کند. حکومت‌ها در شرایط حمله یا تهدید نظامی، با گفتمان دفاع ملی و دشمن خارجی، مشروعیتِ مقابله با هر نوع مخاطره را افزایش می‌دهند و اعتراضات را به‌مثابه تهدید امنیتی بازتعریف می‌کنند. در ایران نیز چنین الگویی در کار بوده است. حملهٔ نظامی همبستگی ایجاد می‌کند، شکاف‌های موجود در ساختار قدرت را ترمیم می‌کند و نیروهای امنیتی را حول محور بقا منسجم‌ می‌سازد. از سویی، جنبش‌های اعتراضی با ماهیت مدنی، در فضای نظامی‌شده و امنیتی به حاشیه رانده می‌شوند، ناخواسته با پروژه‌های خارجی گره می‌خورند و مشروعیتِ اجتماعی‌شان آسیب می‌بیند. بنابراین، اگر هدف واقعی، حمایت از مردم و مطالباتشان باشد، فشار نظامی ابزار مناسبی نیست، چون نتیجهٔ معکوس خواهد داشت و هزینهٔ اعتراض را برای شهروندان عادی افزایش می‌دهد.

چرا تجربهٔ لیبی و سوریه در تحلیل وضعیت ایران مهم و تعیین‌کننده است؟

لیبی و سوریه از این حیث مهم‌اند که با مداخلهٔ خارجی به قصد حمایت از غیرنظامیان مواجه شدند. مداخله در این کشورها با نیت اصلاح امور آغاز شد و به نتایجی کاملاً متفاوت انجامید. این تجربه‌ها نشان می‌دهند که فروپاشی حکومت فعلی الزاماً به گذار دموکراتیک منجر نمی‌شود. در هر دو کشور، تضعیف قدرت مرکزی بدون جایگزین سیاسیِ کارآمد، خلأیی ایجاد کرد که با خشونت، جنگ داخلی و مداخلهٔ بازیگران خارجی پر شد. اهمیت این مقایسه برای ایران در این است که ایران از نظر جمعیت، وسعت و خصایص اجتماعی بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از لیبی و سوریه است. پس اگر در این کشورها کنترل پیامدهای پس از مداخله، ممکن نبوده، در ایران دشوارتر است. مقاله هشدار می‌دهد که نادیده گرفتن این درس‌ها، به تکرار اشتباهات پرهزینه‌ای می‌انجامد که ارتباطی به دموکراسی ندارد. در چنین شرایطی رنج مردم و بی‌ثباتی منطقه‌ تشدید می‌شود.

نقش اروپا در مهار تنش ایران و آمریکا تا چه حد واقعی و مؤثر است؟

اروپا، برخلاف تصور رایج، کاملاً منفعل یا بی‌اثر نیست. البته قدرت نظامی مستقلی در حد آمریکا ندارد، اما از ظرفیت‌های دیپلماتیک، اقتصادی و هنجاری قابل‌توجهی برخوردار است. اروپا می‌تواند ترمزِ تصمیمات شتاب‌زده باشد. نقش کشورهای اروپایی در تعامل با کشورهای منطقه، توسل به کانال‌های دیپلماتیک و برجسته‌کردن هزینه‌های سیاسی و انسانی جنگ حائز اهمیت است. اروپا می‌تواند در حمایت از حقوق بشر و توجه به جامعهٔ مدنی ایران نقش فعال‌تری داشته باشد. مخالفت برخی همسایگان ایران با جنگ، فرصتی برای دیپلماسی چندجانبه فراهم می‌کند که اروپا می‌تواند در آن نقش محوری داشته باشد. این نقش فقط در صورتی مؤثر است که اروپا ارادهٔ سیاسی مستقل و هماهنگ داشته باشد و صرفاً دنباله‌رو سیاست‌های واشنگتن نباشد.

آیا گزینه‌های غیرنظامی می‌توانند به تغییر رویکرد بیَنجامند؟

مقاله ادعا نمی‌کند که ابزارهای غیرنظامی راه‌حل عاجل یا تضمین‌شده هستند، اما آن‌ها را کم‌هزینه‌تر و پایدارتر از جنگ می‌داند. به عقیدهٔ نویسنده اقداماتی مانند فشارهای محدود و هدفمند، پیگیری مقولات حقوق بشری در چارچوب‌های بین‌المللی و حمایت‌ غیرعلنی از نهادهای مدنی به افزایش هزینهٔ نقض حقوق شهروندان منجر می‌شود، بی‌آن‌که جامعه در معرض تنش‌های شدید قرار گیرد. در هر کشور بحران‌زده، دسترسی پایدار به اینترنت و تقویت گردش اطلاعات به شفاف‌تر شدن فضا و کاهش انحصار روایت‌ها کمک می‌کند. شاید حاکمیت این ابزارها را مخاطره‌‌آمیز بداند، اما واقعیت آن است که شفافیت اطلاعاتی زمینهٔ گفت‌وگو و مطالبه‌گری قانونی را تقویت می‌کند و مانع رفتارهای پرهزینه و خشونت‌محور می‌شود.

 
تفاوت مهم این رویکرد با مداخلهٔ نظامی در این است که اگر بدین‌سان تغییری رخ دهد، از بطن جامعه برآمده و با مطالبات داخلی همبسته است. نویسنده بر اصلاحات تدریجی، زمان‌بر و کم‌هزینه‌ تأکید دارد.

پیام مقاله برای سیاست‌گذاران و افکار عمومی چیست؟

پیام نهایی مقاله هشداری دووجهی است. از سویی به رهبران غربی می‌گوید خشم اخلاقی، سیاسی یا منفعت‌طلبانهٔ شما نباید جایگزین سنجش راهبردی شود. داوری در این موارد دشوار است و مداخلهٔ خارجی افق روشنی ندارد؛ از سوی دیگر، به افکار عمومی یادآور می‌شود مطالبهٔ اقدام علیه سرکوب، الزاماً مطالبهٔ جنگ نیست. 

مقاله تلاش می‌کند دوگانهٔ نادرستِ «بمباران یا بی‌تفاوتی» را بشکند و نشان دهد مسیرهای دیگری نیز در کار است. بحران کنونی ایران پیچیده‌تر از آن است که با ابزارهای ساده حل شود. هر تصمیمی دربارهٔ ایران، بر سرنوشت مردم این کشور، امنیت منطقه و جهان اثرگذار است. نباید فراموش کرد که مسئولیت‌پذیری، بردباری و آموختن از گذشته، ارکان سیاست‌گذاری عاقلانه‌اند.

بمباران، راه‌حل ایران نیست

نویسنده‌ می‌گوید خشم جهان از بحران انسانی و عدم تحقق مطالبات مدنی در ایران قابل‌فهم است، اما پاسخ نظامی به پیشبرد دموکراسی کمک نمی‌کند، بلکه گذار سیاسی را دشوارتر و پرهزینه‌تر خواهد کرد. ایران کشوری وسیع، پرجمعیت و قدرتمند است؛ شکستن ساختار پیچیدهٔ نظامی، سیاسی و اقتصادی با حملات محدود یا گسترده، واقع‌بینانه و قابل‌تحقق نیست.

گران‌مایه در برابر منطقِ جنگ یا بی‌عملی، گزینهٔ سوم را مطرح می‌کند. او می‌گوید به سمت مذاکرات دیپلماتیک، فشارهای هدفمند، حمایت از جامعهٔ مدنی و پاسخ‌گو ساختنِ رهبران در مجامع بین‌المللی بروید. از نگاه او، حمایت واقعی از مردم ایران در گرو بمباران موشکی نیست، بلکه با تضعیف خشونت، تقویت صدای شهروندان و جلوگیری از جنگ فراگیر ممکن است. اگر هدف رهبران، امنیت، ثبات و کرامت انسانی باشد، باید از تکرار اشتباهات گذشته پرهیز کرد. ایران، لیبی یا سوریه نیست و جهان تاب فجایع جدید را ندارد.

در وضعیت پرتنش کنونی، چه راهکار سیاسیِ کم‌هزینه‌تر و مسالمت‌آمیزتری می‌تواند هم‌زمان منافع حکومت ایران، مطالبات معترضان و نگرانی‌های ایالات متحده را در نظر بگیرد؟

مسالمت‌آمیزترین راهکار سیاسی برای هر سه ضلع بازی یعنی حکومت ایران، جامعهٔ معترض و ایالات متحده، در مدیریت بحران و کاهش هزینه‌ها نهفته است. هیچ‌یک از این بازیگران در موقعیتی نیستند که بتوانند از مسیر تقابل حداکثری به نتیجهٔ پایدار برسند.

کم‌هزینه‌ترین راهکار برای حکومت ایران، کاهش سطح تقابل داخلی و خارجی است. تحقق این هدف در گرو مهار چرخهٔ سرکوب، پرهیز از تشدید تنش امنیتی و گشایش فضا برای تنفس و گفت‌وگوی اجتماعی است. چنین رویکردی عقب‌نشینی کامل نیست؛ نوعی مدیریت بحران برای جلوگیری از فرسایش مشروعیت، تشدید فشارهای بین‌المللی و انباشت نارضایتی‌های کنترل‌ناپذیر است.

مسیر مسالمت‌آمیز برای جامعهٔ معترض، در حفظ کنشگری مدنی، پرهیز از نظامی‌شدنِ اعتراض و تمرکز بر مطالبات مشخص، قابل‌تحقق و فراگیر معنا پیدا می‌کند. تجربه نشان داده است که خشونت، حتی اگر واکنشی باشد، به انسداد بیشتر فضا، تضعیف نیروهای اجتماعی و تقویت رویکردهای سخت‌گیرانه می‌انجامد. استمرار مطالبه‌گریِ مدنی، رسانه‌ای و صنفی، خواه کند و فرساینده، صلح‌آمیز و پایدار است.

برای ایالات متحده هم مسالمت‌آمیزترین گزینه، مداخلهٔ نظامی نیست؛ بهترین رویکرد، ترکیبی از بازدارندگی محدود، دیپلماسی فعال و فشارهای هدفمند غیرنظامی است. این رویکرد می‌تواند از تشدید تنش جلوگیری کند، هزینه‌های انسانی را کاهش دهد و امکان تعامل و کنترل بحران را حفظ کند.

تلاقی این سه مسیر، اجتناب از کنش‌های هیجانی، حفظ کانال‌های ارتباطی و اولویت‌دادن به کاهش خشونت است. نباید فراموش کرد که هیچ راه‌حل فوری یا آرمانی وجود ندارد. مسالمت‌آمیزترین مسیر، همان راهی است که از تبدیل بحران سیاسی به فاجعهٔ بشری و منطقه‌ای جلوگیری می‌کند.

برچسب ها: ایران ، اروپا ، آمریکا
ارسال به دوستان